روح بیماریست اینجا
بساط سیگاریست اینجا
کم بکش کم کمک نوازش کن
از دهانش لبی تو خواهش کن
بوسه ای جرعه ریز مستی ما
هستی پر تقاضای پستی ما
خط تعارف رسیده تعارف کن
خلط سنگین سینه را تف کن
زیر تخت مانده بسته ای خالی
و لباسها پهن گشته بر قالی
پک آخر رسیده خامش کن
پیک بوسه فرست و رامش کن
در هم آویخته گره خورده
بی خود از خود به سان دو مرده
خط سینه در امتداد شکم
و نگاه دو چشم پر ماتم
سینه لرزان ضربه ها و تنش
اشک رقصان انزجار کنش
من تهی از صدا تهی از شور
او وجودش برای من چون گور
صورتش سرخ از می دردست
درد لذت که زیر یک مرد است
چاک لذت چو کوره ای آتش
خیس و لغزان چو برکه ای بی غش
شدت سوز و درد بسیار است
خسته ام! بوی آخر کار است
درد در تمام تنم پیچید
اوج شهوت به روی من خندید
ناله و نعره ای ز دل بر خاست
ژرف و سنگین که روح را می کاست
روح بیماریست اینجا
درد سیگاریست اینجا
بسته خالیست! خیسم و عریان
او نشسته است گوشه ای لرزان
شب یک روسپی که به انتها رسید
مثل صیدی که جسته است رمید
باز تنها! هجوم خواب آمد
خلسه ای در سکوت ناب آمد
خواب یک زن که دوستم دارد
بوسه ای بی کلک به من آرد
کاش شب صبح را نمی زایید
این ترنم به عمر می پا یید
|
+| نوشته شده توسط
صنم در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385
|